تبلیغات
صدای خسته من

نویسنده :........................
تاریخ:شنبه 22 بهمن 1384-02:32 ب.ظ

امروز شروع آدینه ای نو بعد مدتیه که تونستم نفسی دوباره بکشم ساعت 4.30 دقیقه صبح روز جمعه مثل همیشه میخوام تا صبح بیدار باشم خداییش بعد مدتیه به بعضی از دوستانی که هم بغض و همراه من بودند سری زدم البته من هیچ گاه کسی را که دوست داشته باشم از یاد نخواهم برد .امشب تونستم تقریبا درد دل خیلی ها رو گوش بدم دوستان خوبی که به معنای واقعی شنیدار کلام و احساس زیبایشان بودم.

حظور تمامی دوستان خوبم که با کلمات و واژه های زیبا همرا ه و همدم من بودن سلامی دوباره دارم خدمت همه دوستان مهربون و اهل قلم تقریبا ربع ساعتی میشه که نوشته های تک تک دوستان رو مروری دوباره کردم و هنوز وب هاشون رو نبستمه آقا محمد گل نویسنده وبلاگ زیبای زهرا جون حقیقتا حرف ها و درس های زیادی از نوشته های شما گرفتمه و گاها خیلی از جمله هاتون تا مدت مدیدی توی ذهنم باقی میمونه دوست خوبم توی این مدت واقعیت امر رو اگر نفهمیدم ولی پی به خلاصه ای از رنج و دلتنگیهایت بردم خداوند گواه است که بارها به تو و زندگیت فکر کردم اما واقعا نمیتونستم راه درستی بهت پیشنهاد کنم جز همون دلداری به هر لحاظ برای شما دوست خوب و مهربونم آرزوی توفیق و سلامتی دارم اما هنوزم باورم نمیشه که زود نا امید شده باشی و امیدوارم همیشه راهی رو برای موندن باقی بزارید جدا بدون شما احساس تنهایی میکنم و هنوزم فکر میکنم که هستید و آرزو میکنم تا اخر مسیر دوستان هم رازت رو همراهی کنی الانم به اخرین حرفت چشم دوختمه

( آی آدمها که در ساحل نشسته شاد و خندانید

یک نفر در آب دارد می سپارد جان

یک نفر دارد که دست و پا می زند دائم

روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید.....آی آدمها

او ز راه دور این کهنه جهان را باز می پاید می زند فریاد و امید کمک دارد

آی آدمها که روی ساحل در کار تماشایید )همچنین اقا رضای گل نویسنده وبلاگ زیبا ی نسل عشاق که همیشه لطف دارند و تازه خونه تکونی کردنه همچنین نویسنده وبلاگ قشنگ و جذاب بهونه قشنگ من طلا بانو که با بحث های فنی و زیبا و به روز همیشه حرفای نو و تازه ای بیان میکنه برای شما همسفر گلم آرزوی بهترین روزها رو دارم و از همین جا برای شما دوست خوبم روزهای زیبا و شب های بیاد ماندنی رو آرزو میکنم.نویسندگان وبلاگ زیبای عاشقانه و مریم خانوم اقا سعید شروین عزیز و اقا علی همچنین نویسنده وبلاگ منتظر که لطف بی شائبه شما رو همیشه بیاد دارم دوستان خوب و مهربون نویسندگان وبلاگ های مهاجر شیراز،لیلی خانومی، رز سپید،دریای زیبا ، نجوا،احد گلم،پر از نیستی فاطمه خانوم،وقتی برای عاشقی،یاس گل ،و رامونای کم پیدا ،مملی عزیز،پاییز،و دوست خوبم آقا محسن که ازش حسابی دلگیرم به قدر همون بغض نامه ای که نوشته

محسن عزیز علت اینکه اخر از شما اسم اووردمه دلیلش اینه که خیلی باهات حرف دارم ،آره قبول دارم زندگی پر از مشکله و خدا هم خودش فرموده که که ما انسان رو در کبد و رنج افریده ایم خوب میدانم چه میگویی و تا آنجا که توانستم به دقت نوشته هایت را مرور کردم .محسن عزیزم شاید هر کدام از ما به حسب نوع قرار گرفتنمون در مسیر زندگی این احساس رو داریم که بار تمام مشکلات عالم رو دوش ما سنگینی میکنه خوب میدانی که عزیزترین موجودات عالم و همه فرستادگان محبوب خداوند از پیامبران تا ائمه اطها ر و حتی شاهان متکبر به نوعی در مسیر امتحان و آزمایش قرار گرفتند من همیشه این نوع تفکر رو دارم که تفویض حکومت به شاهان و ظالمان هم حتی بی مورد نیست .همه ما مدعی هستیم که میتوانیم بهتر از دیگران در خیلی از افعال تصمیم گیری کنیم لذا احساس من اینه که خدا حکومت رو از بدو تکامل هستی تا انتهای زندگانی در کره خاکی به تک تک بندگان اعم از ظالم و مظلوم، عادل و فاسق و ا گذار میکنه و دلیلش هم اینه که بعدا ما اعتراض به عدل خدا نکنیم که چرا فلان قشر فقط رهبری جامعه رو داشتن.شما اگه یه دقت خیلی جزیی بکنی این مسئله رو به وضوح حس خواهی کرد.اما غرضم از این حرفا اینه که ما تک تکمون در معرض امتحان الهی قرار داریم و هر کدوممون به نوع و قدرت و طاقتمون در معرض آزمایش هستیم/واقعا گاهی حس میکنم که خدا بعضی ها رو بیشتر در معرض سختی قرار میده و فکر میکنم این سختی به خاطر قدرتیه که خدا توی و جود آدما قرار داده .

هر کسی به سهم خودش مثل یه مسابقه که وزن کشی میکنن و هر وزنی با هم طلاییه خودش رقابت میکنه و قهرمانان واقعی اونجا کسانیند که توی وزنی که قرار دارند کسب مقام میکنن.پس همه ماها سخت در معرض امتحانیم ولو اینکه احساس میکنیم سختی های ما بیشتره.دوست خوب و مهربونم من همیشه ازت میخواستم که به خدا توکل کنی و الان هم مطمئنم این چنین هستی و توصیه اکیدم اینه که اول قدرت خودت رو بسنج بعد ا تصمیم بر نبودن بگیر.نمیدونم شاید اونقدر غرق در افکار خودم بودم که نفهمیدم واقعت امر چیه اما اونچه که تا به امروز دستگیرم شده چیزیه که خودمم هم گاها فکر میکنم اگه جای دیگران بودم هرگز تحمل این وضع رو نداشتم اما بعد از مدتیه که فهمیدم هر شخصی بر حسب قدرتش در آزمون سخت زیستن شرکت میکنه .یادمه وقتی در مدرسه ابتدایی درس میخوندم افرادی رو میدیدم که خیلی ساده میگرفتن حتی بعدا هم با چنین افرادی هم کلام هم سخن میشدم که هیچ گاه شرکت در کلاس درس به معنی اون چیزی نبود که من میخواستم اون توی دنیای دیگه و من هم دنیای پریشون خودم.از کوچه بغل خونمون که رد میشدم همیشه یه شعر رو میخوندم..نمیدونم کی به دیوار نوشته بود....تو رفتی و پریشون شد خیالم ..وهمه گفتند که من دیوونه حالم

خلاصه دوست گلم شاید اگر حروف و وسایلی که برای گفتن حرفم و گفتند لپ کلامم بشمارم رشته کلام از دستم بره.و اون کلام اینه که همیشه پایان به معنای به آخر رسیدن نیست هر چند اطرافیانت هم بی توجه باشند و انگ عاشقی و دیوونگی هم بزن باز هم نباید دل سرد بشی چون اونها جور دیگه ای فکر میکنن .

و هیچ گاه گره ریسمانی بسته نخواهد ماند چه بسا اگر برای باز شدن گرهی، شخصی پیدا نشود روزگاری خواهد رسید که گره از پوسیدگی ریسمان باز خواهد شد.میدانم هیچ امتحانی سخت تر از ابتلای عشق نیست و میدانم که شانه های ما را روزگار در جوانی به شانه های پیرمردان و پیرزنان گوژپشت نزدیک کرده اما من نمیخواهم تسلیم دنیا شوم و دوست دارم آنهایی که دوستشان دارم همسفر من شوند.نمیدانم بغض نامه ات را کی نوشته ای همان روز که پیامت را خواندم؟

محسن عزیزم همیشه فکر میکردم مصمم تر از آن هستی که به زودی تصمیم به ختم کلام بگیری اما ناباورانه نوشته ات را خواندم..

آرزومند روزی هستم که که از غربتی که قصد آن را کرده ام پیام موفقیتت را بشنومکلام آخر:

یه هم بغض همیشه هم بغض میمونه.

همنفس باشه، یا توی فاصله جا بمونه.

حتی با سقوط تو حوض نقاشی.

یه هم بغض همیشه هم رنگ میمونه.

از خدا بخواهید که بیشتر یادم کند .

وکمک کند کمتر فراموشش کنم

نوع مطلب : یه تیکه از درد دلم 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Do you get taller when you stretch?
شنبه 18 شهریور 1396 06:54 ب.ظ
Today, I went to the beach with my kids. I found a sea shell and gave it to
my 4 year old daughter and said "You can hear the ocean if you put this to your ear." She put
the shell to her ear and screamed. There was a hermit
crab inside and it pinched her ear. She never wants to go back!
LoL I know this is totally off topic but I had to tell someone!
RAMO
شنبه 29 بهمن 1384 06:02 ق.ظ
سلام.
عزیز.
خیلی گلی.من تلزه این نوشته هارو دیدم.اما الان وقت نمیکنم جواب بدم.باشه برای عید یا....
عزیزی.یا علی
مهر
دوشنبه 24 بهمن 1384 12:02 ب.ظ
سلام.
از اینکه نتونستم زودتر جوابتون رو بدم معذرت میخوام.
باعث افتخار منه که از دوستان شما باشم.
برای همه چیز ممنونم.
موفق باشید.
یاسمن
یکشنبه 23 بهمن 1384 06:02 ق.ظ
سلام
اول از هم شاد باشی بعدش شما هم مثل من عادت به شب نشینی داری ها ؟
نمیدانم این شب چه دارد که خیلی ها محسورش هستند درست مثل خودم در هر حال خوب نوشتی شاید حرفهایت را بشود به خیلی از آدم ها تعمیم داد . موفق باشی
reza
یکشنبه 23 بهمن 1384 03:02 ق.ظ
خدا بد نده هانی جان تو کامنت نوشته بودی حالت گرفته است
از اینکه یادی از ما هم تو وبت کردی ممنون
همیشه با یاد خدا باش هیچ وقت دلت نمیگیره
مگه نشنیدی الا بذکر الله تطمئن القلوب
موفق باشی و سربلند و امید که همیشه دوستان خوب و مومن داشته باشی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر