تبلیغات
صدای خسته من

نویسنده :........................
تاریخ:دوشنبه 2 آبان 1384-05:40 ب.ظ

                                          با سلام

این مطلب را در باره ی نوشته بای بای  نوشتم ولی فرم نظر خواهی ات بیش از۶۵۰حرف جا نداشت و مطلب را نپذیرفت به هر حال.....مطلب ازادریس عزیز        

                       انالله واناالیه راجعون

نمی دانم می توانی درک کنی و حس کنی که چه اشک هایی با ای نوشته ریختم یا نه.آرام و بی صدا و بدون این که کسی حمل بر تزویر و ریا کند ….یاد باد روزگاران پیش را . بغض راه حنجر ه ام را بسته . هر چه که فکر می کنم کلامی برای آرامش نیست جز " و سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا".این مرگ ها جمع دو امرکاملا متناقض برای من هست .یکی اندوه و دیگری شادی .اندوه از دست دادن پشتوانه ها و مهربانی ها را و شادی از اینکه این فراق خیلی موقت تر از آن هست که فکر کنیم و امید پیوستن و متصل شدن دلم را روشن می کند به امید آن روزی که ما هم به او بپیوندیم . که بی صبرانه در انتظار و آرزوی بانگ رحیلم شاید بعضی ها این آرزو را جز دروغ چیزی نپندارند . من را چه غم هر چه هست بین خودم و خدا. نه دچار نهلیسم و پوچ گرایی شده ام نه افسردگی. همیشه خود را با یاد مرگ تسکین می دهم و آن را با هیچ چیزی مبادله نمی کنم  . فعلا سرگرم قبض و بسط روحم آن قدر با این فکرسبک می شوم که می شود همه ی دنیا را در درونم جای داد .خدایا در برابر هر آن چه که ما را به تباهی می کشاند همه ی ما را با نداشتن و نخواستن رویین تن کن .

خدایش رحمت کند وروحش را غریق نور. و رجای واثق دارم در کنار خدایی که ما را از عدم بیافرید به آرامشی  رسیده که در باور هیچ کدام مان نمی گنجد و دلتنگی های ما نشان از دل نهادگی بر این عالم دارد.

آرام باش و سر به زیر و سخت . آ رام آمده ایم و آرام خواهیم رفت .

برای شادی روزافزون روح  عزیز سفر کرده مان میخوانیم

بسم الله الرحمن الرحیم …

ممنون ازادریس عزیز و مهربونم که وجودش برام یه دنیاست

هانی... می دانم نمی شود آنچه را که گذر ایام بر بزم ما تحمیل میکند با گذر ایام به فراموشی بسپاریم جز همان که تو میگویی وهمان که گفته ام.. گر باور مرگ با اعتقاد نبود  صد بار می مردم از برای پاره تنم آنکه آموخت با شرف زندگی کنم وتن به تزویر ندهم می دانم روزی همه ما میرویم  اما می ترسم مانند مسافری باشیم که سراسیمه اسباب خویش را برای سفری ناخواسته جمع میکند قطعا سفرش به همان سراسیمگی ختم خواهد شد وشاید ناگوارتر...

بر خود میبالم که در گذر عمر با عابرانی مصاحب گشته ام که امید را در دل نمی میرانند ومقصد را در نزدیکیم تصویر میکنند  طوری که خستگی جایش را به امید می سپارد

شاید نه اگر وجود امثال تو بود که اندکند هیچ گاه حرف دلم را در صفحه مجازی این دنیا نمیزدم تا درون دل آرزوهایم را خاک کنم ولی میدانم تو هستی وهستند آنانکه مانند تو میاندیشند هر چند قلیل واندکید اما وجودتان کثرت پوچ دل دادگان به دنیای امروز رابا همه آوازه شان  در بر میگیرد.

همیشه گر نقطه امیدی بود اول به خدا وگر  روشنی ضمیری بود به مخلوقاتش داشتم

امروز من منتظرم تا شب شود و با شب قدر درد دل کنم وبگویم آنچه تا کنون بیدار ماندم در انتظار تو بودم از خدا طلب خواهم کرد که آنان که در ضمیر وجودیشان نیل به حقیقت است زودتر مبدل به حقیقت کن وآنانکه نمی خواهند، مرا مانندشان مگردان که میترسم راه بازگشتی برایم نماند هر چند نمیدانم خدا مرا از کدام گروه قرار خواهد داد..

با صدای خسته ام امشب فریاد میزنم وتو رادر بارش رحمت بی کرانت صدا خواهم زد...که خدای خوب من من آنچه دارم ناچیز است وآنچه میخواهم به دست آورم آرزوهایی هستند که با خود دارم از تو میخواهم به گوشه چشمی اولآ نان که دوست دارم و۲آنانکه محبوب درگاهت هستندو۳آنان که گنه کارند وخودم را در این ماه دل انگیز از سفره رحمتت متنعم کنی...  

  زیباترین شب من شب قدر است که در پیش است

       برای هر کی امشب اسمش توی ذهنتون  اومد  دعا کنید

                                 GotSmiley for FREE! Click Here    GotSmiley for FREE! Click Here      GotSmiley for FREE! Click Here   



نوع مطلب : یه تیکه از درد دلم 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
feet issues
شنبه 25 شهریور 1396 07:00 ب.ظ
I like the valuable information you provide in your articles.
I will bookmark your blog and check again here regularly.
I'm quite sure I will learn lots of new stuff right here!
Good luck for the next!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر