تبلیغات
صدای خسته من

صدای خسته من

هوای تو :[]

شکوه ای نیست ز تو

 خواهشی نیست زمن

وهوا رو به سرمای زمستان

وهوای تو به سر.....

نوشته شده در جمعه 29 مهر 1390 و 12:44 ق.ظ توسط ........................

ویرایش شده در - و -



حرفی نیست :[]

هیچ حرف دگری نیست که با تو بزنم
تو نمی فهمی اندوه مرا.....

چه بگویم به تو ای رفته ز دست
شدم از مستی چشمان تو مست...

نوشته شده در دوشنبه 17 آبان 1389 و 12:38 ق.ظ توسط ........................

ویرایش شده در - و -



بی وفا :[]

تو همان شعر ناب منی

كه ننوشتمت و فراموش شدی

یا كه من قبری غریب

و تو شمعی كه كه نیمه سوخته خاموش شدی

رفتی...

رفتی و  زمن سراغی نگرفتی بی وفا

رفتی وبا دیگری هم آغوش شدی

چگونه بسرایمت یك بار دگر

در این احساس مغمومم

كه من چو تشنه ای و تو سالهاست كه نوش شدی

خودت كه خوب می دانی منزوی شده ام

نوش جانت  آن عشق ساختگی

ولی حرامت شود این لحظه های بی جنب و جوش من

هانی تابستان 89

 

نوشته شده در شنبه 16 مرداد 1389 و 01:42 ق.ظ توسط ........................

ویرایش شده در شنبه 16 مرداد 1389 و 02:06 ق.ظ



درد :[]

دردها را باید نوشت

غم ها را باید كشت

عشق ها را باید ستود

اما تو را چه بگویم ؟

بنویسمت

بستایمت

....

نوشته شده در دوشنبه 17 خرداد 1389 و 11:41 ب.ظ توسط ........................

ویرایش شده در - و -



استخاره :[یه تیکه از درد دلم , ]

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....

نوشته شده در سه شنبه 24 فروردین 1389 و 08:31 ق.ظ توسط ........................

ویرایش شده در - و -



عزاداری :[هی با توام , ]

تو می رسی و غمی پنهان همیشه پشت سرت جاری

همیشه طرح قدم هایت شبیه روز عزاداری

تو می نشینی و بین ما نشسته پیکر مغمومی

غریب وخسته و خاک آلود؛ به فکر چاره ناچاری

شبیه جنگل انبوهی که گر گرفته از اندوهِ -

هجوم لشکر چنگیزی... گواهت این غم تاتاری

بیا و گریه نکن در خود که شانه های زمین خیسند

مرا تحمل باران نیست؛ تو را شهامت خودداری

همین که چشم خدا باز است به روی هرچه که پیش آید

ببین چه مرهم  شیرینیست  برای سختی و دشواری!!

کمی پرنده اگر باشی در آسمان دلم هستی

رفیق ماهی و مهتابی؛عزیز سرو وسپیداری...

چقدر منتظرت بودم !ببینمت کمی آسوده...

دوباره آمده ای اما؛ همان همیشه عزاداری

نوشته شده در سه شنبه 24 فروردین 1389 و 08:28 ق.ظ توسط ........................

ویرایش شده در - و -



باتو :[]

چه بگویم که چه می کند با من این عشق نافرجام

تو بگو با من تویی که می دانی سالها افتاده ام در دام

با توام ای عشق نافرجام

نوشته شده در شنبه 3 بهمن 1388 و 11:31 ق.ظ توسط ........................

ویرایش شده در - و -



نفس بریده :[]

پر ویبال ما شکستند و در قفس گشودند 

چه رها چه بسته مرغی که دگر نفس ندارد.؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نوشته شده در شنبه 11 مهر 1388 و 04:28 ق.ظ توسط ........................

ویرایش شده در - و -